تهی و خا لی شدم از هرچه در چشمانت بیداد می کرد به یاد دارم روزگاری را که در کوچه پس کوچه های دلت قدم بر می داشتم ز مانی احساس می کردم در خلوت سرایت مانند یک رویا ماندگارم و امروز..... مدتها می گذرد که نگاه دریای ات را گم کرده ام و من... .
مانند ماهی کوچکی دور از آب چه معصومانه جان دادم....

+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 11:51
  به قلم: هستي
|