امروز از همیشه تنهاترم
صدای عقربه های ساعت همدم لحظه های تنهاییم می شود
هنوز هم در انتهای ذهن شلوغم به بن بست خاطرات می رسم
ذهن من پر از خاطرات باران خورده است
بوی نم خورده خاطراتم فضای اتاق را پر می کند
حالا من ماندم و خاطرات تنهایی
مثل یک سایه رنگی روی زندگیم نشستی
مثل یک پرده آبی برای پنجره هستی
کی می شه سایه نباشی ببینم تو رو دوباره
کی می شه آروم بگیره این دل دیوونه من
کی می شه غصه دوریت نباشه تو خاطر من

کاری که او در کار من کرده است در کارش مکن.


کاش ...
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش برگه هاي آخر تقويم عشق ،
خبر از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت
كاش ميشد عشق را تفسير كرد
دست و پاي عشق را زنجير كرد
كاش يا رب آشنايي ها نبود
يا به دنبالش جدايي ها نبود . . .
دوقدم تا به عقب رفتن را راهی نیست !

دلم درحسرت ديــداراومـاند
مرا چشم انتظاركـوچه ها كرد
تمام هستــي ام بود وندانست
كه در قلبم چه آشوبي به پا کرد
واوهــرگزشكستم را نفهميد